وقتی از لشکرکشی خشایارشا به یونان صحبت میکنیم، معمولاً تصویری از سپاهی عظیم در ذهن شکل میگیرد؛ اما پشت این لشکرکشی، یکی از شگفتانگیزترین طرحهای مهندسی جهان باستان نیز قرار داشت.
خشایارشا، فرزند و جانشین داریوش بزرگ، در سال ۴۸۶ پیش از میلاد به تخت پادشاهی رسید. چند سال بعد، آماده لشکرکشی گستردهای به سوی یونان شد؛ لشکرکشیای که موفقیت در آن میتوانست نفوذ هخامنشیان را در غرب گسترش دهد و جایگاه امپراتوری را در منطقه اژه و سرزمین یونان مستحکمتر کند.
اما مسیر حرکت یک مانع جدی داشت: دماغه آتوس.
این منطقه برای ناوگان هخامنشی بیخطر نبود. سالها پیش، بخشی از کشتیهای ایرانی در همین محدوده گرفتار طوفان شده و از بین رفته بودند. بنابراین این بار قرار نبود ناوگان دوباره همان مسیر پرخطر را طی کند.
راهحلی که انتخاب شد، برای زمان خود شگفتانگیز بود: به جای عبور کشتیها از اطراف دماغه، تصمیم گرفتند آبراهی نزدیک به دو کیلومتر در میان خشکی ایجاد کنند تا کشتیهای ناوگان بتوانند از مسیر جدید عبور کنند.
ساخت چنین آبراهی نیازمند برنامهریزی، نیروی انسانی گسترده و مدیریت دقیق بود. پروژه با نظارت مقامات هخامنشی و مشارکت نیروهایی از نقاط مختلف امپراتوری انجام شد و به یکی از نمونههای قابل توجه توان مهندسی و سازماندهی هخامنشیان تبدیل شد.
البته درباره این سازه یک اشتباه رایج وجود دارد: کانال خشایارشا همان کانال سوئز نیست. این آبراه در شبهجزیره آتوس، در یونان امروزی، ساخته شده بود.
احتمالاً بخشی از این اشتباه به پروژهای دیگر در دوره داریوش بزرگ مربوط میشود؛ آبراهی در مصر که نیل را به دریای سرخ متصل میکرد و از پیشینه تاریخی مسیرهای آبی منطقه سوئز محسوب میشد. با این حال، آن آبراه نیز با کانال سوئز امروزی یکی نیست.
امروز دیگر از کانال خشایارشا خبری از یک آبراه فعال نیست، اما مطالعات باستانشناسی و بررسیهای ژئوفیزیکی، مسیر و آثار باقیمانده از آن را شناسایی و تأیید کردهاند.
شاید جذابترین بخش این ماجرا همین باشد: بیش از ۲۵۰۰ سال پیش، وقتی یک مانع طبیعی در مسیر قرار گرفت، راهحل فقط عبور از آن یا کنار آمدن با آن نبود؛ راهحل، ساختن یک مسیر تازه بود.
کانال خشایارشا فقط یک پروژه مهندسی متعلق به گذشته نیست؛ روایتی است از اینکه انسان، حتی در دورانی که ابزارهای امروزی وجود نداشت، میتوانست برای یک مسئله بزرگ، راهحلی بزرگ پیدا کند.