تعریف شجاعت و نترس بودن لرهای کشورم را زیاد شنیده بودم.
قدیمیترها از جان بر کف بودن عشایر بختیاری میگفتند و ما میشنیدیم فقط.
تا این که روز 35ام جنگ رمضان بود که یک هواپیمای f15 آمریکایی که وصف غیرقابل شکار بودنش در جهان پیچیده بود، پس از اصابت پدافند ایران سقوط کرد و خبری از خلبانهایش نبود.
برای آمریکاییها پیدا کردن خلبانهایشان خیلی مهم بود. همین شد که بالگردهایشان را برای نجات خلبانها به محدوده سقوط هواپیما فرستادند اما غافل از آن که خلبان های نگونبخت در بخش مرکزی ایران جایی بین استانهای خوزستان، چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد سقوط کردهاند. «منطقه لرنشین ایران»
همین که خبر گم شدن خلبانان در فضای مجازی پیچید تصاویر غیورمردان لرمان هم دست به دست شد.
عدهای «برنو» به دست در کوه و بیابان به دنبال خلبانها بودند و خیلیها هم برنو به دست به هلیکوپترهای نجات آمریکایی شلیک میکردند. همانهایی که ترس در قامتشان نبود.
خانوادگی آمده بودند. پدر شلیک میکرد و دختر زیر صدای هلیکوپترها از ذوق شجاعت پدرش بالا و پایین میپرید.
پسربچه، پدر را تشویق میکرد و مشق شجاعت میکرد. در لباس لُر بودن تا دنیا دنیاست برنوی پدر بر زمین نمینماند.
همین شد که استانداری کهگیلویه و بویراحمد اعلام کرد، شلیک برنوها مانع فرود بالگردها در سطح استان بوده است و بعد از آن، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی هم اطلاعیهای صادر کرد و از عشایر غیور میهن اسلامیمان تقدیر کرد که دو فروند هلیکوپتر آمریکایی را در مناطق صعبالعبور کوهستانی مورد اصابت برنوهایشان قرار دادهاند، همان جا که امکان حضور پدافند نبود.
غیر از لرها خیلیها پای کار آمدند. از یک اصفهانی که به روی خسیس بودن اصفهانیها خط بطلان کشید و یک تنه یک میلیارد تومان جایزه برای پیدا کردن خلبان گذاشت تا صنف طلافروشهای شهرکرد، بازاریها در کهگیلویه و بویراحمد، یک کانال در بله و ایتا و میلیاردها تومان جایزهای که مردم از جیبشان برای شکار خلبان گذاشتند. همه جوشش یک خون را در رگهای با غیرت ایران نشان میدهد. ترکها، فارسها، کردها، عربها و این بار نمودش در لرها بود که در تجمع شبانه خرمآبادیها هم دم گرفته بودند:
مَر قوم لر بمیره سازشی سر بییره