امیرنظام به حمدالله تمام شد و الان در باغ فین کاشان محبوس است. انشاءالله امورات بهتر نظم خواهد گرفت. این فرازی از نامه یکی از بزرگان بهائیت به دیگر اعضای فرقه است. او با خوشحالی از زندانی شدن امیرکبیر سخن میگوید؛ بزرگمردی که یکی از افتخارات دوران طلایی صدارتش، مبارزه با فرقه ضاله بهائیت بود.
اما بهاییان فقط به حبس امیرکبیر رضایت نمیدادند. آنها به دنبال انتقام بودند؛ چرا که امیر، رهبرشان علیمحمد باب را به سبب قتل و آشوب گسترده در سراسر ایران تیرباران و فرزندش بهاءالله را به بغداد تبعید کرده بود. اما حالا که امیرکبیر گرفتار زندان شده و آقاخان نوری، دوست صمیمی بهاییان، به صدارت رسیده، یک فرصت طلایی برای انتقامگیری بهاییان فراهم شده بود.
آقاخان نه تنها رهبر بهاییان را به باغ شخصیاش در تهران دعوت میکند، بلکه بزرگترین آرزوی اعضای فرقه را نیز برآورده میسازد. سرانجام در بیستم دیماه ۱۲۳۰، امیرکبیر با توطئه دوست صمیمی بها، یعنی میرزا آقاخان نوری، به شهادت میرسد.
فاجعهای که با همدستی دولتهای روس و انگلیس، سیاستمداران فاسد دربار و البته دشمن دیرینه امیر، یعنی فرقه بهائیت، اتفاق افتاد. البته بهاییان روز شهادت امیر را روز انتقام الهی مینامند تا شاید بتوانند نقش پررنگ خود را در این ترور تاریخی کتمان کنند.