کریستف کلمب ثانی لقبی است که شخص عبدالبها به دکتر ابراهیم جورج داده بود. مردی که برای اولین بار پای بهائیت را به ایالات متحده آمریکا باز کرد و اولین محفل بهایی را در آنجا تشکیل داد. اعتقاد راسخ جورج به بهائیت و سختکوشی او در ترویج تفکرات جعلی بهایی باعث شد تا به چهرهای محبوب در میان پیروان فرقه تبدیل شود. اما به قول خودش، یک اتفاق مهم مسیر زندگیاش را تغییر داد.
جورج موفق میشود در سفری ۶ ماهه به عکای اسرائیل برود و عبدالبهاء را از نزدیک ببیند. او گمان میکرد که به آرزویش رسیده، چرا که میتواند ذهن پرسشگرش را با پاسخهای عبدالبها آرام کند. اما همین ۶ ماه کافی بود که اولین مؤمن آمریکایی به مخالف سرسخت عبدالبها تبدیل شود. «باشد برای یک وقت مناسبتر.» این تنها چیزی بود که رهبر بهاییان در برابر پرسشهای سخت و سنگین جرج میداد. برای فردی که عبدالبها را میپرستید، فقط ۶ ماه زمان کافی بود تا او را اینگونه بشناسد و توصیف کند: سیاستمداری قدرتمند و معجونی از دیپلماسی مکارانه که استاد بازی با احساسات طرفدارانش بود. حالا جورج به بافتههای عبدالبها کافر شده بود و با پرده برداشتن از چهره شیطانی او، سعی در نجات دیگر گمراهان و گرفتاران فرقه داشت.